تبليغاتX
پيامك هاي عاشقانه و طنز - نكات زندگي 1
جوك ، اس ام اس ، پيامكهاي طنز و مطالب جالب و خواندني
مطالب تصادفي

 
بادوست خود زياد دوستي مكن كه روزي دشمن توگردد؛ بادشمن خود زياد دشمني نكن كه روزي دوست تو گردد. (امام علي عليه السلام)

چه زشت است بريدن بعد از پيوستن؛ بي وفايي بعد از پيوند برادري؛ دشمني بعد از دوستي. (امام علي عليه السلام)

از زمين خوردن كسي شاد مشو كه نمي داني گردش روزگار براي تو چه در آستين دارد. (امام علي عليه السلام)

عابد بي عمل همچون خر آسياب است كه همواره در يكجا ميچرخد و گام پيش نميرود. (امام علي عليه السلام)

هر كس مؤمني را بر انجام دادن گناهي سرزنش كند، نمي ميرد تا آنكه خود آن گناه را مرتكب شود. (حضرت امام صادق عليه السلام)

اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت. اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند. اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند... فقط از فهميدن تو مي ترسند. (معلم شهيد دكتر علي شريعتي)

سكوت سخن بزرگي است كه خداوند به گوياترين زبانها بخشيده است.

هيچ وقت رازت رو به كسي نگو. وقتي خودت نمي توني حفظش كني، چطور انتظار داري كسي ديگه‌اي برات رازت رو نگهداره.

هر وقت احساس كردي در اوج قدرتي به حباب فكر كن...

هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بازدار، اي بسا محرم كه با يك نقطه مجرم مي شود.

يك بچه همواره مي تواند سه چيز به يك آدم بزرگ بياموزد : 1- شاد بودن بدون دليل 2- دائم به كاري مشغول بودن 3- تقاضا كردن آنچه با تمام وجود مي خواهد.

غم و شادي در يك خانه زندگي مي كنند به آهستگي شادي كن تا غم بيدار نشود.

هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: جسارت در بيان عقيده؛ جرأت در پذيرش اشتباه.

عزيزم اينو بدون كه زندگي بد ترين معلمه چون اول امتحان ميگيره وبعد درس ميده پس سعي كن از اين امتحان سر بلند بيرون بياي

دستت رو بذار روي قلبت. اين ساعت عمرت كه داره تيك تيك ميكنه. جالبه هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده. منتظر باش اما معتل نشو! تحمل كن اما توقف نكن! قاتع باش اما لج باز نباش! صريح باش اما گستاخ نباش! بگو آره اما نگو حتما! بگو نه اما نگو ابدا...

عالم همه هيچ اهل عالم همه هيچ، اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ. داني كه ز آدمي چه ماند پس مرگ، لطف است و محبت است و ديگر همه هيچ.

زندگي كتابي است پرماجرا، هيچگاه آنرا به خاطر يك ورقش دور مينداز.

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند به جز مداد سفيد. هيچ كسي به او كار نمي داد. همه مي گفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري. يك شب كه مداد رنگي ها توي سياهي كاغذ گم شده بودند، مداد سفيد تا صبح كار كرد. ماه كشيد، مهتاب كشيد و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد. صبح توي جعبه ي مداد رنگي جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد! (خدا هيچ كس و هيچ چيز بدرد نخوري نيافريده)

درياي بيكران باشي يا گودال كوچك آب، فرقي نميكند. زلال كه باشي آسمان در توست.

زندگي مثل بازي شطرنج مي مونه. اگه بازي بلد نباشي همه ميخوان يادت بدن. ولي اگه خوب بازي كني همه مي خوان شكستت بدن!

وقتي با يك انگشت به طرفه كسي اشاره ميكني و اون رو مسخره مي كني، اگر خوب نگاه كني مي بيني سه ‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته.

هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني!

قدر دست هايم را بيشتر دانستم و قدر چشم هايم را و تازه فهميدم چه شكوهي دارد ايستادن بر روي دو پا... آن لحظه كه به زمين خوردم!

خوشبين كسي است كه جدول را با خودنويس حل ميكند.

سازنده ترين كلمه "گذشت" است، آن را تمرين كن. پرمعني ترين كلمه "ما" است، آن را به كار ببر. عميق ترين كلمه "عشق" است، به آن ارج بنه. بي رحم ترين كلمه "تنفر " است، از بين ببرش. سركش ترين كلمه" تنفر" است، با آن بازي نكن. خودخواهانه ترين كلمه "من" است، از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.

به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

كاش كودك بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود، اي كاش كودك بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم، اي كاش كودك بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه همه چيز را فراموش مي كردم.

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟ جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت. نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم.

در ميان هر سيب، دانه ها محدود است. در دل هر دانه، سيبها نامحدود. چيستانيست عجيب، دانه باشيد نه سيب.

خوشا آنانكه بذر آدميت، در اين ويرانه پاشيدند و رفتند.

دواي همه دردها نيكي است، به شرط آنكه ندانند شما نيكيد، وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد.

گذشته كتابي است كه بايد بارها خواند واز آن تجربه آموخت. آينده كتابي است كه اكنون توسط تو نوشته مي شود. بكوش تا آنچه را مي نگاري بعد از خواندنش لذت ببري.

مردي نبود فتاده اي پاي زدن، گر دست فتاده اي بگيري مردي.

آدمك آخر دنياست بخند، آدمك مرگ همينجاست بخند. دست خطي كه تو را عاشق كرد، شوخي كاغذي ماست بخند. آدمك خر نشوي گريه كني، كل دنيا يه سراب است بخند. آن خدايي كه بزرگش خواندي، بخدا مثل تو تنهاست بخند.

خدايا كمك كن: قاطع باشيم اما لجباز نباشيم، صبور باشيم اما مظلوم نباشيم، حاكم باشيم اما ظالم نباشيم، شجاع باشيم اما احمق نباشيم، راضي باشيم اما قانع نباشيم، بذله گو باشيم اما هرزه گو نباشيم، جاري باشيم اما ويرانگر نباشيم، صريح باشيم اما گستاخ نباشيم، ساكت باشيم اما بي صدا نباشيم، طناز باشيم اما لوده نباشيم، منتظر باشيم اما علاف نباشيم، راحت باشيم اما بي خيال نباشيم، محتاط باشيم اما ترسو نباشيم، سرشار باشيم اما لبريز نباشيم، متواضع باشيم اما ذليل نباشيم، حساس باشيم اما زود رنج نباشيم، تيز بين باشيم اما عيب بين نباشيم، سريع باشيم اما عجول نباشيم، بزرگ باشيم اما متكبر نباشيم.

در حيرتم از مرام اين مردم پست، اين طايفه زنده كش مرده پرست. چون هست به ذلت بكشندش و جفا، چون مرد به عزت ببرندش سر دست.

به مد پوشان بگوييد آخرين مد كفن است!

سرنوشت ننوشت، گر نوشت بد نوشت. اما باور كن نمي توان سرنوشت را از سر نوشت.

ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است.

انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي زند كه خيال مي كند ديگران را فريب داده است.

روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري باهم به دريا برويم وشِنا كنيم. حقيقتِ ساده لوح پذيرفت وگول خورد. آن دو باهم به كنار ساحل رفتند. وقتي به ساحل رسيدند. حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغِ حيله گر، لباسهاي او را پوشيد ورفت. از آن روز هميشه حقيقت عريان ولخت وزشت است. اما دروغ در لباسِ حقيقت با ظاهري آراسته نمايان وآشكار مي شود.

در شرايط دشوارِ زندگي، مردِ بزرگ به خود سخت مي گيرد و مردِ كوچك به ديگران سخت مي گيرد.

دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد، سنگ غرق شود نه اينكه تو متلاطم شوي.

به سحر مرغ حق زد اين ترانه، كه جهان سر به سر بود فسانه. مخوري تو فريب رنگ دنيا، سر سازش ندارد اين زمانه. بده ساقي آن شراب معرفت سوز، تو بزن مطرب نواي عارفانه. كه اگر ماند ز تو نام و يادي، بود اين تفسير عمر جاودانه.

ز حق توفيق خدمت خواستم، دل گفت پنهاني. چه توفيقي از اين بهتر، كه خلقي را بخنداني؟

هرچه داريم از اوست، هرچه نداريم صلاح اوست.

بيا عارف كه دنيا حرف مفت است، گهي نازك گهي پخ گه كلفت است. گهي عزت دهد گه خوار آيد، از اين بازيچه ها بسيار دارد. يكي را افكند امروز در بند، كند روز دگر او را خداوند. اگر كارش وفاقي يا نفاقيست، تمام كار عالم اتفاقيست. نه مهر هيچكس در سينه دارد، نه با كس كينه ديرينه دارد. دهد بر دهخدا نعمت همانجور، كه صد چندان دهد بر قاسم كور. به نادان آنچان روزي رساند، كه صد دانا در آن حيرت بماند.

دريا كه چنين فراخ روي است، پالايش قطره هاي جوي است. وان كوه بلند كه ابرناك است، جمع آمده ريزه هاي خاك است.

اين شعر توسط يك بچه آفريقايي نوشته شده: وقتي به دنيا ميام، سياهم. وقتي بزرگ ميشم، سياهم. وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم. وقتي مي ترسم، سياهم. وقتي مريض ميشم، سياهم. وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي. وقتي بزرگ ميشي، سفيدي. وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي. وقتي سردت ميشه، آبي اي. وقتي مي ترسي، زردي. وقتي مريض ميشي، سبزي. و وقتي مي ميري، خاكستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست!
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 23:46  توسط محمد طوسي  |