|
|
مطالب تصادفي |
|
|
:اينم كدش
|
||
|
|
|
|
|
هركه دنيا خواهد، علم آموزد و هركه آخرت خواهد در عمل كوشد. شش چيز را شعار خود سازيد: 1- در شروع هر كاري بسم الله بگوييد. 2- در هر نعمتي الحمدلله بگوييد. 3- در هر كار كه قصد انجامش را داريد، انشاءالله بگوييد. 4- در هر مصيبتي استغفرالله بگوييد. 5- در هر مصيبتي كه به شما وارد ميشود، انالله و انا اليه راجعون بگوييد. 6- ذكر مرتب لااله الا الله را فراموش نكنيد. مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر ميكنند و مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند. خواهي چو خليل كعبه بنياد كني، وآنرا به نماز و طاعت آباد كني. روزي دوهزار بنده آزاد كني، به زان نبود كه خاطري شاد كني. گر درويشي مكن تصرف در هيچ، نه شادي كن به هيچ و نه غم خور هيچ. خرسند بدان باش كه در ملك خداي، در دنيا و آخرت نباشي بر هيچ. توانگران كه زر و سيم را شمار كنند، هزار حيله به راه خدا به كار كنند. قفا زنند به مردم كه ما به از خلقيم، جفا كنند به آنان كه كسب و كار كنند. زندگي مثل يه جاده است، من و تو مسافراشيم. قدر لحظه ها رو بدونيم، ممكنه فردا نباشيم. بر نيايد اين دو كار از اين دو فرد، مردي از نامرد و نامردي ز مرد. اگه با گذشت كردن كسي كوچيك ميشد، خدا اينقدر بزرگ نبود. ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام ميكرد بهم چي گفت؟ جايي كه ميري مردمي داره كه ميشكننت. نكنه غصه بخوري. من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميذارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همكاريت كنه و مرگ كه بدوني بر ميگردي پيشم. آنكس كه بداند و بداند كه بداند، اسب شرف از گنبد گردون برهاند. وآنكس كه بداند و نداند كه بداند، بيدارش نماييد كه بس خفته نماند. آنكس كه نداند و بداند كه نداند، لنگان خرك خويش به منزل برساند. وآنكس كه نداند و نداند كه نداند، در جهل مركب ابدالدهر بماند. در انديشه آنچه كرده اي مباش؛ در انديشه آنچه نكرده اي باش. در قرض دادن به دوستان احتياط كن. مبادا هر دو را از دست بدهي! داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است؛ ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است. در هر كاري اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش ميفتي! مرگ داشت با زندگي درد و دل ميكرد. بهش گفت: تو چرا واسه همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن؟ ولي من واسه هيچكس ارزش ندارم! زندگي بهش گفت: چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ! جهان اي برادر نماند به كس، دل اندر جهان آفرين بند و بس. مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت، كه بسيار چون تو پرورد و كشت. حاصل نشود رضاي سلطان، تا خاطر بندگان نجويي. خواهي كه خداي بر تو بخشد، با خلق خداي كن نكويي. هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد، بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد. بر در كعبه سائلي ديدم، كه همي گفت و مي گرستي خوش. من نگويم كه طاعتم بپذير، قلم عفو بر گناهم بخش. اگر دانش به روزي در فزودي، ز نادان تنگ روزي تر نبودي. چو كيمياگر به غصه مرده و رنج، ابله اندر خرابه يافته گنج. چو كاري بي فضول بر تو آيد، تو را در وي سخن گفتن نشايد. وگر بيني كه نابينا و چاه است، اگر خاموش بنشيني گناه است. چه سالهاي فراوان و عمر دراز، كه خلق بر سر ما بر زمين بخواهد رفت. چنانكه دست به دست آمده است ملك به ما، به دستهاي دگر همچنين بخواهد رفت. شرّ با شرّ خاموش نشود، چنانكه آتش با آتش. بلكه شرّ را خير فرو مي نشاند و آتش را آب. به مرگ كسي شادي مكن، گرفتار را مسخره مكن، خير خود را دريغ مدار. آنچه نمي داني از علما فراگير و آنچه مي داني به ديگران بياموز. شادي را علت باش، نه شريك. و غم را شريك باش، نه دليل. خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد نه بر اشتري سوارم نه چو خر به زير بارم، نه خداوند رعيت نه غلام شهريارم. غم موجود و پريشاني معدوم ندارم، نفسي ميزنم آسوده و عمري به سر آرم. چو كم خوردن طبيعت شد كسي را، چو سختي پيشش آيد سهل گيرد. وگر تن پرور است اندر فراخي، چو تنگي بيند از سختي بميرد. تا به دكان و خانه در گروي، هرگز اي خام آدم نشوي. برو اندر جهان تفرج كن، پيش از آن روز كز جهان بروي. وقتي از كار دست بكشيد كه كار شما انجام شده باشد، نه آنگاه كه خسته شده ايد. سالها بر تو بگذرد كه گذار، نكني سوي تربت پدرت. تو به جاي پدر چه كردي خير، تا همان چشم داري از پسرت. خداوندان كام و نيكبختي، چرا سختي خورند از بيم سختي. برو شادي كن اي يار دل افروز، غم فردا نشايد خورد امروز. فراموشت نكرد ايزد در آن حال، كه بودي نطفه مدفون و مدهوش. روانت داد و طبع و عقل و ادراك، جمال و نطق و راي و فكرت و هوش. كنون پنداري از ناچيز همت، كه خواهد كردنت روزي فراموش. چو انسان را نباشد فضل و احسان، چه فرق از آدمي با نقش ديوار. بدست آوردن دنيا هنر نيست، يكي را گر تواني دل به دست آر. آنكه در نعمت و آسايش و آساني زيست، مردنش زين همه شك نيست كه دشوار آيد. به همه حال اسيري كه ز بندي برهد، بهتر از حال اميري كه گرفتار آيد. كسيكه غرور دارد حاضر است گم شود و راه را از ديگران نپرسد. ميان دو كس جنگ چون آتش است، سخن چشن بدبخت هيزم كش است. كنند اين و آن خوش دگرباره دل، وي اندر ميان كور بخت و خجل. در سخن با دوستان آهسته باش، تا ندارد دشمن خونخوار گوش. پيش ديوار آنچه گويي هوش دار، تا نباشد در پس ديوار موش. شهوت چو آتش است از وي بپرهيز، به خود بر آتش دوزخ مكن تيز. در آن آتش نداري طاقت سوز، به صبر آبي برين آتش زن امروز. هركه تامل نكند در جواب، بيشتر آيد سخنش ناصواب. يا سخن آراي چو مردم به هوش، يا بنشين چون حيوانان خموش. اگر شبها همه قدر بودي، شب قدر بي قدر بودي. گر سنگ همه لعل بدخشان بودي، پس قيمت لعل و سنگ يكسان بودي. توان شناخت به يك روز در شمايل مرد، كه تا كجاست رسيده است پايگاه علوم. ولي ز باطنش ايمن مباش و غره مشو، كه خبث نفس نگردد به سالها معلوم. اسير بند شكم را دو شب نگيرد خواب، شبي ز معده سنگي شبي ز دلتنگي. نيك سهل است زنده بي جان كرد، كشته را باز زنده نتوان كرد. شرط عقل است صبر تير انداز، كه چو رفت از كمان نيابد باز. آنكه در راحت و تنعم زيست، او چه داند كه حال گرسنه چيست. حال درماندگان كسي داند، كه به احوال خويش درماند. نه هر بازو كه در وي قوتي هست، به مردي عاجزان را بشكند دست. ضعيفان را مكن بر دل گزندي، كه درماني به جور زورمندي. موحد چه در پاي ريزد زرش، چه شمشير هندي نهي بر سرش. اميد و هراسش نباشد ز كس، بر اين است بنياد توحيد و بس. وامش مده آنكه بي نماز است، گرچه دهنش ز فاقه باز است. كو فرض خدا نميگذارد، از قرض تو نيز غم ندارد. نردبان اين جهان ما و منيست، عاقبت اين نردبان افتادنيست. لاجرم آنكس كه بالاتر نشست، استخوانش سخت تر خواهد شكست. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 23:42 توسط محمد طوسي
|
|
||